حرف دل...
سلام ![]()
تا حالا هیچ وقت تو وبلاگم حرفامو اینجوری نگفته بودم
همش یا شعر یا متن ادبی یا... ولی امروز می خوام بگم
کاشکی که می شد فقط محبت می کردیم
چون که به این رسیدم که تنها چیزی که می تونه همه چیز رو حل کنه محبته
کاشکی که می شد همین الان که تو داری اینو می خونی کمی تامل می کردی
و البته یه فکری که می دونم یه فکر مشترک بین هممون هست همونو اجرا می کردی، آره محبت خود من هم همین طور هیچ وقت دیر نیست...هیچ وقت دیر نیست !!! نفری همیشه بهم می گفت که سنبل عاشقی تنهایی و رسم عشق بی وفایی...می گفت چون همه ی عاشقا نمی تونن عشقشون رو به معشوقشون ثابت کنن
،چون این قدر محو معشوقشون می شن که همه چیز رو فراموش می کنن ولی من همیشه به یک واژه اعتقاد داشتم اونم استثنا شدن و بودن
ما هممون می تونیم مستثنی شیم با کاری که دیگرون نمی کنن فقط کمی تلاش می خوایم کمی تلاش و امید، من و تو هم می تونیم مستثنی شیم...
می دونم که خیلی از حرفام یادم رفته
(مثل همیشه) ولی بذارین حرف آخرو بزنم...بیایید که واسه هم نشیم یه عادت، واسه اونی که دوستش داریم هر کاری کنیم![]()
واسه این که بهش برسیم یه لباس آهنی بپوشیم و بریم جلو..
.بیایید که قدر همدیگر رو بدونیم تا که با هم هستیم که خدایی نکرده یه وقت حسرت این لحظات رو نخوریم!!!!!![]()
![]()
![]()
انگاری اومد دوباره یه شب پرازستاره لحظه رفتنه دوباره بازم دلمامون چه بی قراره
ببین آسمون سیاهه تو دل سیاهی ماهه تیک تیک ساعتا میگن چشم فرداها به راهــــه
وقتی هر پنجره بازه رو به یه هوای تازه بزار قلب مهربونت رویاشو از نو بسازه
نگو دل تنگی و خسته نگو غم چشاتو بسته نگو ابرک نگاهت بغض دوریشو شکسته
وقتی هر پنجره بازه رو به یه هوای تازه بزار قلب مهربونت رویاشو از نو بسازه
