تبليغاتX
آســمـان عـــشق - حوصله کن

آســمـان عـــشق

حرفهای تنهایی - سخنهای ناگفته - رسم زندگی

حوصله کن

حوصله کن

خواهيم رفت ؛ اما خاطرت باشد هميشه اين تويی که می روی ...

 هميشه اين منم که می مانم .

غريب آمدی و آشنا رفتی ...اما من که خوب می شناسمت .

 من بارها ؛تو را بار ها در انتهای رويايی غريب ديده بودم

 چقدر کوچه های خلوت بامدادی را خيس گريه رفتم و در غم غروب باز آمدم ...

اگر می آمدی می دانستی که چرا هميشه رفتن به سوی حريم علاقه آسان و باز آمدن از تصرف بوسه دشوار است .

چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين شيشه کشيدم و تو نيامدی ...

چقدر کوچه را تا خواب سر شاخه در شوق نور پاييدم و تو نيامدی...

چه قدر ستاره نشاندم ... چقدر ترانه سرودم ...

نه مگر تو رفته بودی با تبسم کودکان ارديبهشت بيايی...

 پس چطور در ازدحام دلهره ناگهان گمت کردم .

 پس چطور در حرف و حديث مبهمی بی فردا گمت کردم .

 ديدی در آن دقايق دير باور پر گريه گمت کردم ...

ديدی آب آمد و از سر دريا گذشت و تو نيامدی !

حالا همه می دانند که ما يک طوری غريب ؛

يک طوری ساده و دور ؛وابسته دير سال بوسه و لبخند و علاقه ايم.

می دانم حالا همه ما جوری غريب ادامه دريا و آن شوق پر گريه ايم ...

گريه در گريه ...

 در جمع من و اين بغض بی قرار ...جای تو خالی !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط عرفان مرادي  |