به نام خداوند عاشقان
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن

قسم بر مرگ پروانه چنان پروانه عاشق باش
به عاشق های دیوانه بیا جانانه عاشق باش
تو را بر عالم هستی به دلداری و سرمستی
به حق خالق هستی به این ویرانه عاشق باش
اگر خاکم اگر دریا اگر سردم اگر گرما
اگر بیگانه ام اما به این بیگانه عاشق باش
قسم بر برگ خشکیده به اشک پاک این دیده
منم دیوانه ی رویت به این دیوانه عاشق باش
سحر برگیر پیمانه بخوان آواز مستانه
به این ساقی میخانه بیا مستانه عاشق باش

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

